تبليغاتX
بچه گربه
نانی گربه
بگویید که بر گورم بنویسند زندگی را دوست داشت

ولی آن را نشناخت

مهربان بود ..... ولی مهر نورزید

طبیعت را دوست داشت ولی از آن لذت نبرد

در آبگیر قلبش جنب و جوش بود ولی کسی بدان راه نیافت

در زندگی احساس تنهایی می کرد ولی هرگز دل به کسی نداد

و.... خلاصه بنویسید زنده بودن را برای زندگی دوست داشت نه.... زندگی را برای زنده بودن!

زندگی را دوست دارم ساده اش را بیشتر......

دوستی را می پرستم .....

عشق را شایسته تر.....

 

نویسنده: متی
 
من تا پایان این سال زنده ام
پس این سال را دوست دارم
+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 21:10  توسط بچه گربه | 
.... سلام های بی خداحافظی و خداحافظی های بدون سلام

یه وقت بی اینکه بخوای ، می ری و یه وقت بی اینکه بخوای بر می گردی

یه وقت دلت می خواد بری و نمی تونی . یه وقت هم دلت می خواد بمونی ولی ...

این قصه کدوم یک از اینا بود ، نمی دونم

اما یه دلی هست که پر از این قصه هاست

پر از خواستن ها و نرسیدن ها ...
+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 21:8  توسط بچه گربه | 
نيمه شب آواره و بي حس وحال
در سرم سوداي جامي بي زوال
پرسه اي آغاز کرديم در خيال
دل به ياد آورد ايام وصال
دل به ياد آورد اول بار را
خاطرات اولين ديدار را
آن نظر بازي و آن اسرار را
آن دو چشم مست آهووار را
همچو رازي مبهم و سربسته بود
چون من از تکرار او هم خسته بود
آمد و هم آشيان شد با من او
همنشين و هم زبان شد با من او
خسته جان بودم که جان شد با من او
نا توان بود و توان شد با من او
دامنش شد خوابگاه خستگي
اينچنين آغاز شد دلبستگي
واي از آن شب زنده داري تا سحر
واي از آن عمري که با او شد به سر
مست او بودم ز دنيا بي خبر
دم به دم اين عشق مي شد بيشتر
آمد و در خلوتم دمساز شد
گفتگوها بين ما آغاز شد
گفتمش در عشق پابرجاست دل
گر گشايي چشم دل زيباست دل
گر تو زورق بان شوي درياست دل
بي تو شام بي فرداست دل
گفت در عشقت وفادارم بدان
من تو را بس دوست مي دارم بدان
شوق وصلت را به سر دارم بدان
چون تويي مخمور خمارم بدان
با تو شادي مي شود غمهاي من
با تو زيبا مي شود فرداي من
گفتمش عشقت به دل افزون شده
دل ز جادوي رخت افسون شده
بر لبم بگذاشت لب يعني خموش
طعم بوسه از سرم برد عقل و هوش
روزگار اما وفا با ما نداشت
طاقت خوشبختي ما را نداشت
پيش پاي عشق ما سنگي گذاشت
بي گمان از مرگ ما پروا نداشت
آخر اين قصه هجران بود و بس
هجرت و رنج فراوان بود و بس
يار ما را از جدايي غم نبود
در غمش مجنون و عاشق کم نبود
بر سر پيمان خود محکم نبود
سهم من از عشق جز ماتم نبود
با من ديوانه پيمان ساده بست
ساده ام آن عهد و پيمان را شکست
بي خبر پيمان ياري را گسست
اين خبر ناگاه پشتم را شکست
    *****
عشق من از من گذشتي خوش گذر
بعد از اين حتي تو اسمم را نبر
آخرين يکبار از من بشنو پند
بر من و بر روزگارم دل مبند
عاشقي را دير فهميدي چه سود
عشق ديرين گسسته تار و پود
گرچه آب رفته باز آيد به رود
ماهي بيچاره اما مرده بود
    *****
بعد از اين هم آشيانت هرکس است
باش با او ياد تو ما را بس است
+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 12:14  توسط بچه گربه | 

 

باید فراموشت کنم

چندیست تمرین می کنم

من می توانم ! می شود !

آرام تلقین می کنم

حالم ، نه ، اصلا خوب نیست ....

تا بعد، بهتر می شود ....

فکری برای این دلِ آرام غمگین می کنم

من می پذیرم رفته ای

و بر نمی گردی همین !

خود را برای درک این ، صد بار تحسین می کنم

کم کم ز یادم می روی

این روزگار و رسم اوست !

این جمله را با تلخی اش ، صد بار تضمین میکنم

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 12:9  توسط بچه گربه | 

حلول ماه مبارك رمضان ،فصل بهار قران و

 هنگامه ضيافت خداوندي را تبريک وشاد باش مي گويم 

  

 

امروز خیلی دلم گرفته بود گفتم بنویسم :

          

خدایا...

چقدر قساوت قلب پیدا کردم

چقدر بار گناهام داره سنگین می شه

چقدر حالم بده

 ماه رمضونم اومد

خدایا کمکم کن فقط خودت می تونی کمک کنی نه کس دیگه ای

 خدایا کمکم کن تا قساوت قلب رو از دلم برطرف کنم

خدایا توی این ماه پربرکت کینه حسد و.... را از دلم برطرف کن

و به جای اون مهر و محبت رو توی دلم قرار بده

خدایا من خیلی چیزا ازت می خوام...

خدايا كمكم كن فقط موقعي كه ناميدي مياد سراغم من نيام سراغت هميشه يادت در وجود و ذهنم باشه

كمك كن تا ياد بگيرم جز تو هيچ فرياد رسي وجود نداره

مي خوام باهات حرف بزنم مثل هميشه كه آرومم مي كني

دلم گرفته خدا ....

دلم ....

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 13:0  توسط بچه گربه | 
   

Image

در عالم تجرد و تلاش برای یافتن شخص مناسب، همیشه این امکان وجود دارد که پس از مدتی معاشرت با شخصی جذاب یا قابل قبول، با جمله ناراحت کننده ای از این دست روبرو شوید: ما به درد هم نمیخوریم یا این رابطه به جایی نمیرسه.

گذشته از این که دنیا بر سرتان خراب میشود، چه کار دیگری میتوانید انجام دهید ؟ گریه کنید ؟ سعی کنید او را به ادامه دادن رابطه تشویق کنید ؟ وسایلش را از پنجره به بیرون پرتاب کنید ؟ آنچه مسلم است این است که شما خود را در یک کشمکش احساسی شدید خواهید یافت.

اما برای بازگشت به زندگی طبیعی، روشهای متعددی وجود دارد که در اینجا به آن اشاره کرده ایم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه نهم شهریور 1387ساعت 18:18  توسط بچه گربه | 
می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند

                  ستایش کردم ، گفتند خرافات است

                             عاشق شدم ، گفتند دروغ است

                                       گریستم ، گفتند بهانه است

                                                   خندیدم ، گفتند دیوانه است

دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم !

« دکتر علی شریعتی »

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 21:22  توسط بچه گربه | 

 

عشق در دریا غرق شدن است

و دوست داشتن در دریا شنا کردن

 

 

  چو کس با زبان دلم آشنا نیست

                                                 چه بهتر که از شکوه خاموش باشم

   چو یاری مرا نیست ، بهتر

                                                  که از یاد یاران فراموش باشم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 21:21  توسط بچه گربه | 
 
                 

مرگ فقط برای شیطان است...

 در پی چیزی می روم که ناخواسته مرا به سوی مرگ می کشد.در

 تاریکی دامن گیر پیوند می خورم با هراسهای که از آن گریزی

 نیست.در برهوت بی خبری میهمانان فرا می رسند.اینست حکایت خون

 و خشونت تجربه نا گوار مردن و چشیدن صمع تلخ مرگ.آنان چرا

 اینجان و مقصدشان کجاست.دستی در کار است دستی ناشناس اما

 آشکار که اینجا را به آتش می کشد و برای آغاز رقص تازیانه وار

 مردگان جهان ما را به سیاهی می کشد.او هویت هر موجودی را نابود

 می کند تا خود رنده بماند.دیگر چیزی برای از بین بردن باقی نگذاسته

 چیزی که پیش از آن ندیده ام.دیگر جانداری زنده نیست...

     

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 19:31  توسط بچه گربه | 
کاش می آمدی ومی دیدی

                                     بی تو یک شاخه پاییزی تنها هستم

                                                                                      میزبانش همه باد

میهمانش همه خاک                 

                                   ودر اندیشه رگبار سپیدی هستم

                                                                                    که فرو می بارد به سرم

زآسمانی غمناک

                               کاش می آمدی ومی دیدی

                                                                         با طلوع تو پیام آور خوشبختی ها

 من چه آسان می شکفم   

                                               در مرداب

                                                                       کاش می آمدی ومی دیدی!!!!!

       

                                       

 

 کاش....!!!

                       کاش..!!!

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 19:14  توسط بچه گربه | 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 18:54  توسط بچه گربه | 

بخوان ما را
منم پروردگارت
خالقت از ذره ای نا چیز
صدایم کن مرا
آموزگار قادر خود را
قلم را، علم را من هدیه ات کردم
بخوان ما را
منم معشوق زیبایت
منم نزدیک ترین از تو به تو
اینک صدایم کن
رها کن غیر ما را، سوی ما باز آ
منم پروردگار پاک بی همتا
منم زیبا ، که زیبا بنده ام را دوست می دارم
تو بگشا گوش دل
پروردگارت با تو می گوید
تو را در بیکران دنیای تنهایان، رهایت من نخواهم کرد
بساط روزی خود را به من بسپار
رها کن غصه ی یک لقمه نان و آب فردا را
تو راه بندگی طی کن
عزیزا،من خدایی خوب می دانم
تو دعوت کن مرا بر خود
به اشکی،یا خدایی ،میهمانم کن
که من چشمان اشک آلوده ات را دوست می دارم
طلب کن خالق خود را
بجو ما را
تو خواهی یافت
که عاشق می شوی بر ما
و عشاق میشوم بر تو
که وصل عاشق و معشوق هم
آهسته می گویم ، خدایی عالمی دارد
قسم بر عاشقان پاک با ایمان
تو را در بهترین اوقات آوردم
قسم بر عصر روشن
تکیه کن بر من
قسم بر روز ، هنگامی که عالم را بگیرد نور
قسم بر اختران روشن ، اما دور
رهایت نخواهم کرد
بخوان ما را
که می گوید که تو خواندن نمی دانی؟
تو بگشا لب
تو غیر از ما، خدای دیگری داری؟
رها کن غیر ما را
آشتی کن با خدای خود
تو غیر از ما چه می جویی؟
تو با هرکس به جز با ما ، چه می گویی؟
و تو بی من چه داری؟ هیچ !
بگو با من چه کم داری عزیزم ، هیچ !!
مگر آیا کسی هم با خدایش قهر می گردد؟
هزاران توبه ات را اگر چه بشکستی
ببینم ، من تو را از درگهم راندم؟
اگر در روزگار سختت خواندی مرا
اما به روز شادیت ، یک لحظه هم یادم نکردی
به رویت بنده ی من، هیچ آوردم؟
که می ترسادندت از من؟
رها کن آن خدای دور
آن نامهربان معبود
آن مخلوق خود را
این منم پروردگار مهربانت ، خالقت
اینک صدایم کن مرا ، با قطره اشکی
به پیش آور دو دست خالی را
با زبان بسته ات کاری ندارم
لیک غوغای دل شکسته ات را من شنیدم
غریب این زمین خاکیم
آیا عزیزم ، حاجتی داری؟
تو ای از ما
کنون برگشتی ، اما
کلام آشتی را تو نمی دانی؟
ببینم چشم های خیست آیا ، گفته ای دارند؟
بخوان ما را
برگردان قبله ات را سوی ما
اینک وضویی کن
خجالت می کشی از من
بگو ، جز من کس دیگر نمی فهمد
به نجوایی صدایم کن
بدان آغوش من باز است
برای درک آغوشم
شروع کن ، یک قدم با تو
تمام گام های مانده اش ، با من

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 19:55  توسط بچه گربه | 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم دی 1386ساعت 14:36  توسط بچه گربه | 
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 19:17  توسط بچه گربه | 

www.lovegold.blogfa.com

کی گفته که اگه اخم کردی یعنی ناراحتی


کدوم آدم بی درایتی گفت بهت که اگه آرومی پس افسرده ای


کی گفت که اگه اشک می ریزی دلت پره


کدوم نفهمی گفته اگه گیج می زنی از سر درگمیه


کدوم الاغی فرموده اگر گوشه نشینی تارک دنیایی


کدوم آدم کوته فکری گفت اگه صدات گرفته سرما خوردی


کی گفته اگه داد میزنی عصبانی ای


چرا؟


مگه نمیشه با اخم دقت کرد ، دقت به زندگی که پر از آرامشه ... از اغنا بودن


زندگی ای که گاهی اشکات برای سرمستی عشقه که سرازیره نه دل گرفتگی و سر در گمی


مگه نمیشه نشست یه گوشه تا جهانی رو که مدت هاست ترک کردی دوباره فتح کنی


مگه نمیشه گرفتگی صدات از فریاد های شوقی باشه که در دیدار با بهترین ها کشیدی



!!چرا میشه

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 14:11  توسط بچه گربه | 

پروردگارا ...

با باراني ترين نگاهم به درگاه ملكوتي تو پناه ميجويم ونام هاي مقدس تورا با ذره ذره

وجودم تكرار ميكنم: يانور... يانورالنور... يامنورالنور... ياكل نور... عاشقانه تو را

مي خواهم واميد دارم كه مرا بي اجابت نخواهي گذاشت...  

 وجودم خسته از آزمون هاي دشوار توست...  مي گن صبر کوچيکت چهل ساله واي از روزي که تو بخواي چهل سال صبوري کني و ما بنده هاي کم طاقت تو نتونيم دووم بياريم...خداي مهربونم خسته ام!کي مي دونه درون اين چهره ي آروم من چي

مي گذره غير از خودت... من همونم؟

نه!

من ديگه حتي شب و روزت رو هم گم کردم.فقط اينو مي دونم که در سخت ترين و مهمترين جلسه ي آزمون تو قرار گرفتم؛ آره سخت ترينه چون که داري منو با عزيزانم با تکه هاي وجودم امتحان ميکني. تو هم مثل يه معلم سخت گير و دلسوز دست گذاشتي رو نقطه ضعفم...از خودت مي خوام که تو امتحانت دستم رو بگيري.

گله اي نيست ؛

تورا به خاطر داشته ها و نداشته ها و گرفته ها ستايش...

خدايا تو را تا ابد سپــــاس...

+ نوشته شده در  شنبه پنجم آبان 1386ساعت 13:43  توسط بچه گربه | 
بي تو من تنهام

هیچ کس ویرانی ام را حس نکرد       وسعت تنهایی ام را حس نکــرد
در میــان خـنــده هـای تـــلـخ مـن       گریه ی پنهانی ام را حس نکـرد
در هجوم لحظه هــای بـی کــسی       درد بی کس ماندنم را حس نکرد
آن که بــا آواز من مانــوس بــود        لحظه ی پایانی ام را حس نکـرد
 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم آبان 1386ساعت 13:18  توسط بچه گربه | 

                         

 

ملوس و دوست داشتنی ...

نرم ... مهربون ...

چی ؟ ... از گربه بدت می یاد ؟؟؟ ....

نه ؟ پس چی ؟... می ترسی ؟؟؟ اووووووووو بابا ...اون از تو بیشتر می ترسه !

هر چی هم بدت بیاد مطمئنم چندشت نمی شه !

 

یه گوشه لم می ده ... خُر ... و لکن پُف ! آدم به استراحت نیاز داره !!!  


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 14:39  توسط بچه گربه | 

مشخصات كلي متولدين فروردين ماه:
پرجنب و جوش ، فعّال ، عجول ، رك و بي‌پروا ، زود عكس‌العمل نشان مي‌دهد، لايق و كاردان ، عاشق قدرت ، بي‌صبر و طاقت ، قادر است مدّتها تنها باشد ، اهل امر و نهي ، طرّاح ، اهل هيجان ، حادثه‌جو ، پرتوقّع ، رياست مآب ، با اعتماد به نفس ،  سازنده ، به گذشته فكر نمي‌كند ، جوانتر از سنش ، شايسته ، ماجراجو ، روشنفكر ، دقيق ، اشتباه خود را نمي‌پذيرد ، با مديريّت عالي ،  متنفّر از مداخله ديگران ، فعّال و جنجالي ، با شهامت ، با مطالعه ، هوشيار و زرنگ ،  صاحب عقيده ، مبتكر ، مقتدر ، اهل بخشش ،اهل تنوّع ، با حس مسئوليّت ، پر انرژي ، اهل كشمكش و ستيز ، سالم و پرقدرت ، خودخواه، گاهي ياغي ، بي ريا ، گاهي خشك و يك دنده ، مخالف دوز و كلك ،  در باطن ضعيف‌تر از ظاهر است ، مددكار ، گاهي غير واقعي و غير منطقي ، هوشمند.دي است ) .
او بیش از هر زن دیگری در این دنیا می تواند بدون مرد زندگی کند.طبیعی است که زندگی بدون مرد ، مفهومش زندگی بدون احساسات عاشقانه نیست .   دختران متولد این ماه همیشه تعدادی عاشق سینه چک در اطراف خود دارند و با وجود این همیشه در تخیلات خود دنبال کسی می گردند که جزو این عده نباشد .  زن متولد فروردین ، در صورت مساعد بودن زمینه در ابراز عشق پیشقدم می شود و بگذارید او بفهمد که دوستش دارید و اما خیلی هم دنبالش نروید  او به هیچ صورت مایل نیست که شکار بشود و اما اگر دید که شما تعقیبش نمی کنید ، دلسرد می گردد کما اینکه او از مردی که بخواهد به طور کامل بر وی مسلط باشد ، گریزان و از مردی هم که خودش را روی پاهای او بیندازد، روگردان و بیزار است. . این زن حد متوسط ندارد و اگر دلش بشکند ، در مدتی بسیار کوتاه از توده ای آتش تبدیل به قطعه ای یخ می گردد اما نکته مهم این است که آتش تندش زود خاموش می شود در حالی که سردیش ابدی است.زن متولد ماه اول سال چه قبل از ازدواج و چه بعد از آن خواهان آزادی فراوان است  متولد این ماه به طور طبیعی قادر به دوست داشتن دو مرد نیست زیرا بیش از آن صاف و صادق است که بتواند یک چنین نقش ریا کارانه ای را به عهده بگیرد و ایفای نقش کند. اگر این زن، شوهر داشته باشد و عاشق مرد دیگری گردد، قبل از آن که به وی خیانت کند ، رک و راست حقیقت را به شوهرش می گوید که دیگر نمی تواند زندگی مشترکی داشته باشد..کمتر ممکن است که از کار به خاطر عشقش دست بردارد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 19:43  توسط بچه گربه | 

 

 

 

 

 

بیهوده بود !

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 17:26  توسط بچه گربه | 
سلام به همه دوستای خوبم
ماه رمضونم رسید. به همتون تبریک میگم حالا چه مسلمون چه غیر مسلمون...
 



فعلا...
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 13:58  توسط بچه گربه | 

از کسی که دوسش داری ساده دست نکش شاید هیچ کس رو مثل

اون دوست نداشته باشی و از یکی که تورو دوست داره

بی نفاوت نگذر چون ممکنه دیگه کسی مثل اون تورو دوست نداشته باشه

دفتر خاطراتمو وا می کنم به یاد تو

درمیارم ازآلبومم عکسای یادگاریتو

عکساتو هی می بوسمو ، زل می زنم به دفترم

عشق تو مونده در دلو ، فکر تو مونده درسرم

من هنوزم دوستت دارم

زنجیرقفل یاد تو ، ازدل من وا نمی شه

طفلکی قلب عاشقم ، فکرته هر جا همیشه

بعد تو روزگار من ، خیلی به سختی میگذره

فکرنکن عاشقت یه روز ، عشق تو ازیاد می بره

من هنوزم دوستت دارم

کاش خونه قلبمو باز ، بیای چراغونی کنی

کاش تو حصار زندگیت ، بازمنو زندونی کنی

کاشکی بیای مثل قدیم ، دست تو دستام بذاری

قول بدی این بار که بیای ، باز نری تنهام بذاری

من هنوزم دوستت دارم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 13:55  توسط بچه گربه | 
در گذرگاه زمان

 

           خیمه شب بازی دهر

 

                      با همه تلخی و شیرینی خود میگذرد.

 

 

عشقها میمیرند

 

                  رنگها، رنگ دگر میگیرند

               

                                     و فقط خاطــــــــــــره هاست

  

                                                 که چه شیرین و چه تلخ، می مانند.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 18:16  توسط بچه گربه | 
 

            Image and video hosting by TinyPic

منم !

زن!

عصیانگر نخستین،

لعنت شده تا گاه واپسین!

میشناسیدم

به میزان شهوت خویش

می نشانیدم

بر سکوی عشرتکده هاتان

چون صنمکی خوش تراش

که نیاز نومیدوارتان را

به سکوتی پاسخ میدهد.

منم !

زن!

و ساده بگویمتان آقایان

دلم برای هیچ کدامتان

                    تنگ نیست.

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 18:55  توسط بچه گربه | 

تسخیر جن کاری خطرناک میباشد .  اگر انسانی با جن ارتباط گرفت، دیگر نمی‌تواند آنرا قطع کند و یا حداقل قطع این ارتباط دارای عواقب خطرناکی است. قابل ذکر است که جن در مقابل ارتباط با انسان و خدماتی که ارائه می‌کند، چیزهایی از انسان می‌گیرد که جبران آن بسیار سخت بوده، یا غیرقابل جبران است. در صورتیکه جن از طرف انسان احساس خطر کند و یا آسیب ببیند، اقدام به تلافی خواهد کرد و به شخص مورد نظر یا بستگان نزدیک، از جمله همسر و فرزندان او آسیب می‌زند و یا آزار و اذیّت می‌رساند، پس بهتر است جن را بهانه‌ای برای تفکّر و تدبّر در عظمت خالق آن قرار دهیم. براستی که اگر انسان تمام عمر خویش را نیز صرف اندیشیدن در بزرگی و عظمت حق تعالی نماید، بسیار اندک خواهد بود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 16:27  توسط بچه گربه | 
افسردگی؟

 
 
در خبرها هست که آمارگیری محققان نشان می دهد 71 درصد نوجوانان ایرانی دچار افسردگی هستند. جای تعجب دارد که تعداد دخترانی که افسردگی دارند 2 برابر پسران است؟
 

شرح بیماری


افسردگی‌ عبارت‌ است‌ از احساس‌ غم‌، دلسردی‌، یا ناامیدی‌ به‌ مدت‌ حداقل‌ 2 هفته‌ در اغلب‌ روزها و اغلب‌ ساعات‌ روز، به‌ علاوه‌ علایم‌ همراه‌.

علایم‌ شایع‌


از دست‌ دادن‌ علاقه‌؛ بی‌حوصلگی‌ و دل‌زدگی‌؛ ناتوانی‌ از لذت‌ بردن‌

احساس‌ ناامیدی‌؛ بی‌حالی‌ و خستگی‌

بی‌خوابی‌؛ خواب‌ زیاد یا ناراحت‌

گوشه‌گیری‌ اجتماعی‌؛ احساس‌ بی‌ارزش‌ بودن‌ ومورد نیاز نبودن‌

بی‌اشتهایی‌ یا پرخوری‌؛ یبوست‌

از دست‌ دادن‌ میل‌ جنسی‌

مشکل‌ داشتن‌ در تصمیم‌گیری‌؛ مشکل‌ داشتن‌ در تمرکز

یکباره‌ به‌ گریه‌ افتادن‌ بدون‌ توضیح‌ مشخص‌

احساس‌ گناه‌ شدید به‌ خاطر وقایع‌ بی‌اهمیت‌ یا خیالی‌

تحریک‌پذیری‌؛ بی‌قراری‌؛ افکار خودکشی‌

دردهای‌ مختلف‌، مثل‌ سردرد، درد قفسه‌ سینه‌ بدون‌ شواهدی‌ از بیماری‌ جسمی
 
‌ چند پیشنهاد به افرادی که احساس افسردگی یا تنهایی دارند:
  • اولین کاری که می کنی به حضور خدا برو و احساست را به او بگو.عیسی مسیح در اوج تنهایی و افسردگی فریاد زد :" خدای من خدای من چرا مرا ترک کردی؟"
  • کلام خدا را بخوان و جاهایی که قدرت و عظمت و جلال خدا را توصیف می کند با تعمق و دعا بخوان.
  • این را بخود گوشزد کن که من در دروغ گرفتار شده ام و عینک کثیفی را به چشم زده ام و حقیقت خارج از این احساس است.
  • به جای ورود به درون خود به خارج بپرداز. کسی را خدمت کن و یا مشغول بشارت و کمک به دیگران شو. این نیز مسئله مهمی است که شخص افسرده باید تجربه کند. چون یکی از علل افسردگی ورود به دنیای خودت می باشد و دیگر بیرون را نگاه نمی کنی.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 15:50  توسط بچه گربه | 
 

زندگي کوتاهتر از آن است که به خصومت بگذرد و قلب ها گرامي تر از آنند

 که بشکنند. آنچه از روزگار به دست مي آيد با خنده نمي ماند و آنچه از

دست برود با گريه جبران نمي شود. فردا خورشيد طلوع خواهد

 کرد حتي اگر ما نباشيم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 15:4  توسط بچه گربه | 
 

کاش می دانستیم زندگی کوتاست

 

کاش از ثانیه های زندگی لذت می بردیم

 

کاش قلبی رو برای شکستن انتخاب نمی کردیم

 

کاش همه را دوست داشتیم

 

کاش معنی صداقت را ما هم می فهمیدیم

 

کاش هیچ کودک فقیری دیگر خواب نان تازه وداغ را نمی دید

 

کاش دلهایمان دریایی می شد

 

کاش می فهمیدیم زندگی زیباست

 

و

 

لذت می بردیم تا نهایت

 

کاش میدانستیم که ما نمی دانیم فردا برایمان چه اتفاقی می افتد

 

کاش بهانه ای برای ناراحت کردن دلهای زخم خورده نبود

 

کاش...

 

کاش...

 

کاش...


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 21:2  توسط بچه گربه | 

هوا سرد نبود

 

ولی مترسک میلرزید

 

من لباسم را به او دادم

 

باز مترسک میلرزید

            نفت ریختم و لباسم را آتش زدم

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 13:7  توسط بچه گربه | 
 

نمی دونی چه حسی داره وقتی اولین موجود مقدس یه شهر با آدمای احساساتی باشی.

آدما نمی دونستند اگه ته ته دنیا یه شهر بسازند خیلی تنها می شن.پس شروع کردند به ساختن یه شهر کوچیک ته ته دنیا.

وقتی اولین نشونه های تنهایی رو دیدند دلشون لرزید و شروع کردند به ساختن یه سری موجود چوبی.با موجودات چوبی انس گرفتند و شدند دوستای جون جونی.از همون دوستایی که نامرد نمی شن و همیشه کنار دوستاشون می مونن.

کمکم دیگه موجودات چوبی حکم یه دوست رو نداشتند،بلکه آدما عاشق بودند و موجودات چوبی معشوق،آدما مجنون بودند و موجودات چوبی لیلی،آدما رومئو بودند و موجودات چوبی ژولیت،آدما،آدم بودند و موجودات چوبی خدا.آدما در حد پرستش موجودات چوبی رو دوست داشتند.اونقدر عاشق بودند که یادشون رفت توی این شهر سالهاست که صدای بچه ای شنیده نشده،مردی با زنش نخوابیده،نوری به خونه های تاریکشون نتابیده.آدما قلبشون برای موجودات چوبی تپید و تپید و تپید و... تا اینکه وایستاد.

آدما مردند و مردند و مردند تا اینکه نسل عاشقشون منقرض شد....

...مترسک عاشق گریه نکن.می دونم صحنه احساسی بود ولی باید قبول کنی....

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 16:34  توسط بچه گربه | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
من نانی 19 سالمه دانشجوی معماری وبلاگ قبلی من مشکل پیدا کرده باز نمیشه واسه همین این وبلاگ رو ساختم وبلاگ قبلی اینه www.nanizedehal.blogfa.com

نوشته های پیشین
مهر 1387
شهریور 1387
خرداد 1387
بهمن 1386
دی 1386
آبان 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
پیوندها
آموزش-سرگرمی-تبلیغات
بت پرست
آهنگ مترسک
مترسک
حرفهای یک مترسک
مترسک های دنیا
عشق گمشده
لطفا گوسفند نباشید
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

 
................................... ..............................
...........................

JavaScript Codes

...............................

با خانه

.................................... .................................